من در بیشه زار

I cry in the woods

من در بیشه زار

I cry in the woods

لحظات پوره پوره و بی ارزش زندگانی

اوه اوه من یه ملیون تا دوست دارم. دقیقا یه ملیون تا. همشونم مال دوران مردسه ان. پابه ماه/ پا به خورشید/ دوبچه/ یه بچه/ بی بچه/ مطلقه /مجدده /همه جوره هستن. امروزم از صبح خونه یکیشون بودم بعد اون یکی اومد و شبم کلینیک دوستم به معالجه دندون. یه سری هم دودر می شن همیشه. 

 

دخترای ایرونی خوشگلن خونه ها لوکسه تجملات ظرف ظروف. من مثل یک دهاتی اصیل کانادایی انگشت به دهن می مونم. روز اول که وارد خونه خودمون شده بودم دهنم وا مونده بود اااااه ه اینجا دیگه کجاست؟ اه اتاقارو...اه امروزم که خونه دوست آرشیتکتم بودم که عین موزه است حتی میز غذاشم طراحی می کنه. عکساشو نشون دادم. خواهرم می گه لازمش داریم رفیقتو... بعد عکس میز غذا رو دیده می گه آفتابه لگن هفت دست..... 

 

زندگی اینقدر زود می گذره که آدم باید فقط ول بگرده. اصلا وقت هیچ کاری نیست اگه رفیق باز باشی. 

نظرات 2 + ارسال نظر
oranoos دوشنبه 13 دی‌ماه سال 1389 ساعت 10:12 ب.ظ

dochar e cultural shock shodi:P
negaran nabash miaye bishe zar dorost mishi:P
ta mitooni khosh begzaroon
boos boos

oranoos دوشنبه 13 دی‌ماه سال 1389 ساعت 10:12 ب.ظ

arayeshe khanooma ro yadet rafte begi:P

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد