امشب دوست داشتم با افشین برم تئاتر. تئاتر البته برای خود تئاتر. نرفتم. حسسرت. امروز یه مایو ی رنگین کمانی داشتم. آبش خیلی گرم بود. آب دریاچه بعد می خواستم برم فیسبوک بزنم
swimming swimming swimming
حس شناوری وسبکی. یکساعت بعدش خونه بودم. از خواب بیدار شدم نشستم دیدم توی قبرم. قمشه ای می گه مردم ازقبر می ترسند. این دنیاست که قبرست.
خدایا من به دیگران بدی نکنم
آمین