من در بیشه زار

I cry in the woods

من در بیشه زار

I cry in the woods

حسرت

امشب دوست داشتم با افشین برم تئاتر. تئاتر البته برای خود تئاتر. نرفتم. حسسرت. امروز یه مایو ی رنگین کمانی داشتم. آبش خیلی گرم بود. آب دریاچه بعد می خواستم برم فیسبوک بزنم

swimming swimming swimming

حس شناوری وسبکی. یکساعت بعدش خونه بودم. از خواب بیدار شدم نشستم دیدم توی قبرم. قمشه ای می گه مردم ازقبر می ترسند. این دنیاست که قبرست.


خدایا من به دیگران بدی نکنم

آمین 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد