من امروز نرفتم جیم. از ظهر تا شب با مازیار وپگاه بودم. الان دارم نامجو گوش می دم:
"من از ان روز که در بند توام ازادم....
می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر...
یار بیگانه نشو تا نبری از خویشم...
غم اغیار نخور تا نکنی ناشادم..."
برای جمعه سیاه دودست پیژاما ست خریدم فقط. با یه سری خریدای روزمره. شلوار پیژامم الان زانو انداخته! ای بابا...
لاندری هم نرفتم.