من در بیشه زار

I cry in the woods

من در بیشه زار

I cry in the woods

روز تعطیل

من امروز نرفتم جیم. از ظهر تا شب با مازیار وپگاه بودم. الان دارم نامجو گوش می دم:


"من از ان روز که در بند توام ازادم....

می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر...

یار بیگانه نشو تا نبری از خویشم...

غم اغیار نخور تا نکنی ناشادم..."


برای جمعه سیاه دودست پیژاما ست خریدم فقط. با یه سری خریدای روزمره. شلوار پیژامم الان زانو انداخته! ای بابا... 


لاندری هم نرفتم. 




نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد