امروز رفتم جیم دانشگاه ولی درست حسابی کاری نکردم. دوستمو دیدم اون کوهنورده کارش خیلی درسته الانم تربیت بدنی می خونه. یه ذره دویدم. نمی دونم چقدر. دیگه حواسم پرت شد. ولی چند تا از دستگاهها رو یادم داد. کی من لاغر شم؟ دیدی همه چی بر علیهم شد که نرم مدل بشم. جالا تا اخر عمر می خوام غر بزنم.
الان با یکی از بچه ها پای تلفن حرف می زدم. حرفهای معمولی در مورد اسباب کشی و خونه. حرفای تکراری. فکر کن چقدر زندگی ادمها می تونه تکراری باشه.من صبح می رم دانشگاه خودمو یا برابر یه دیوار سنگی می بینم که باید عین فرهادکوهکن عمرمو براش بذارم یا دوطرفم دره است. پامو هرطرف بذارم افتادم. از صبح باید فکر کنم بیمم چی میشه دانشگاه برفزارم چی می شه چه جوری برم جیم دانشگاه مدرک جعل کنم فلا جا! سه چهار ساعت به همین منوال. بعد تازه می رسم به میز محاکمه سوال پشت سوال. سوال پشت سوال.
ازونطرف می بینم ادمهایی که یه زندگی خوب دارند ولی درگیر روتین شدن و دپرسن. با خودم می گم من اگه جای این بودم چند تا زبان و دوتا ساز و عیره یاد می گرفتم. همشم می رفتم جیم یا با رفقا. ولی می بینیش همیشه تو ارزوهاشه که از اینجا بره. همیشه تو عکساش و تو خاطراتش زندگی می کنه. اینجا براش زندانه روزاشو می شمره 1 2 3 کی اخر هفته می رسه. اخر هفته خبری نیست دوباره از اول هفته. دلم اینقدر می سوزه فکر کن خودت پادرهوایی لبه پرتگاه باید دلت به حال دیگران بسوزه. بعد همه این بدبختیها تازه همه می شینن می گن نه این مامانش درست تربیتش کرده اجتماعی شده!!!!!!
امروز رفته بودیم کافی. اقا این دوتا رفیق ایرانی ما یه بند حرف زدند. یکی گفت دخترا اینجوری اون گفت پسرا اونجوری. منم کلا تو عالم هپروتم. جوابای ساده می دادم گاهی. به پسره گفتم بابا زن از ایران نگیر حوصله داری به درد نمی خوره. باز دختره چپ نگاه می کرد می گفتم ها اره پسر ایرانی که من اصلا تحویلشم نمی گیرم. بعدباز اون یکی می گفت یعنی چی؟ بعد پسره می گفت من که مهریه هم نمی دم. بعد من می گفتم اره منم می گم مهریه نمی خوام. می خوام چیکار عوضش یه انگشتر واسم بخره بعد پسره می گفت هاا چهار ملیون! نمدونم دیگه مشکل چیه! من اخرش گفتم به نظرم کسی مشکل خاصی نداره چون من در طول روز کسیو نمی بینیم و راحتم. حرص همه رو در میارم. ولی به نظرم میاد چقدر ملت بدجنس می شن بعضی وقتا.
چقدر دری وری گفتم برم منم