داشتم حساب می کردم که تو این سالها چهار بار تلاش کردم واسه چهارتا دوستم تولد بگیرم ولی نشده. دوتاش دخترن دوتاش پسر. اسمشونو بذاریم گلی و پری و رحیم و حسن. اولیش حدود دوسال پیش بود برای گلی. من ایمیل زدم به بچه ها که بیاین واسه گلی تولد بگیریم. دوست پسرش اومد افیسم گفت نمی خواد! من نمی خوام این پسرا تو جشن تولد دوستم باشن. منم جوابشو دادم اینا دوستای منن وباید باشن. اونم گفت دوستات ماییم. منم جواب دادم قبل ظهور شما من با اینا دوست بودم. خلاصه یکی من و یکی این تا اینکه گفتم برو پی کارت جلو چشم نباش بعدم ایمیل زدم کنسل کردم که همه صداشون دراومد.
دومیش تقریبا پارسال بود برای حسن. به همخونش ایمیل زدم که من و پری و رحیم می خوایم واسه حسن جشن بگیریم. همخونشم جوابمو نداد بعدم حسن ول کرد رفت.
سومیش پری بود همین امسال اونم ما رو دیچ کرد. چهارمیش رحیم بود که اونم با حسن و پری هماهنگ کردم زد زیرش! اصلا حتی حوصله ندارم خبر بدم که برنامه نیست.
خودم واسه خودم می تونم برنامه بذارم ولی تو بیشه زار خبری نیست برنامه چی بذارم.
ترجیح می دم خودمو یه جا گم و گور کنم. بهترین کاره.
خدایا من یه کار پیدا کنم.