اگر دنیا رو فالذاته بدون خالق در نظر بگیریم خیلی زندگی سخت می شه. اونموقع تنها اتکا ادم به نیروهای خودشه که مدام داره تحلیل می ره. خیلی وقتها ارامش نداری. دیدم اینجور ادمها رو بسیار بسیار محافظه کارند که ضربه ای نخورند. شهامتی درکار نیست. پیری بی حالی ناراحتی. برای هرچیزی دنبال علت هستی. فلسفه های چرت و پرت حوصله سربر. از طرفی اگر بخوای با شهامت زندگی کنی مدام در جنگ و جدالی. مثل میدان نبرد و فرقش با فرض خالق و فرض روح و ایدئولوژیهای خالق گرایانه اینه که نمی دونی اصلا اینی که واسش می جنگی تا چه حدی هدفه یا ارمانه و تا چه حدی باید زندگیتو پرکنه وخیلی خیلی چیزهای دیگه.
اوضاع داغونی دارم. بایبل هم نرفتم. ولی خوشم. هم افیسی ویتنامی بیچاره هر ازگاهی میاد به من سوهان تازه قم تعارف می کنه! بعد می پرسه سوهان یعنی چی؟ یکی از دوستای ایرانیمون براش اورده. بعد من اینقدرخوشحال می شم. با اون بیشتر حرف دارم تا با ایرانیهای افیسمون. شاید به دلیل طول و دوره دوستی باشه و اینکه در مجموعه قضیه روحیات ادمها صددرصد به ملیت مربوط نمیشه.