دیشب اینجا شب یلدا بود. ما یه مراسم دانشجویی داشتیم. من یه لباس به قول خودم اسلاتی تنم کردم. یه شورت با ساپورت و کفش پاشنه بلند. بلوزم البته گشاد و اجق وجق بود. یه تاپ و یه چیزگشادروش که بهم چسبیدن. تمرگیدم از اول تا اخرش با دوستای اراذلم نشستم. نرقصیدم لاس نزدم جرک نشدم. اصلا نرقصیدم حتی با اصرار دوستام. ظاهرا هیچ خبری نبود و لی الان بعد چهارسال فهمیدم از روز اول اشتباه کردم هرچند که خوش گذشته به من همیشه. فقط شراب خوردم. حالم خیلی بد شده بود. غذاش پلومرغ بود که خیلی عالی هم بود.
شارژر باتری دوربینم گم شده. تا پنج صبح دنبالش گشتم پیدا نکردم.
خدایا این ریسرچ من به خیر بگذره. چه زندگیه. دلم جیم می خواد جیم....