وای دیشب یه جا جشن تولد دعوت بودیم. همه سنا پایین. من نمی دونم اونجا چکاره بودم. فقط خوب چون که دوستام بودن اونجا منم رفتم. تازه لباس من انگار از همه لختی تر بود برحسب عادت تو محیط بسته دوستای خودم. بعد دیدم اینا زناشون اینقدری لخت نپوشیدن . منم فقط یه کاردیگان تنم کردم ولی جوراب نداشتم به پام بکشم. بعد ولی خیلی اپدیت شدم که هر کی کجاست و چکار می کنه. امروز داشتم فکر می کردم کاشکی جوونتر بودم. بعد گفتم بی خیال بابا جونیمون رفت به اینکه حالا کدوم داغونی عاشقت شده از سرت وا کنی. چشم بهم گذاشتی شد چلوهفت هشت سال. پس همون بهتر که همسن همین الانم هستم و در مجموع خوش گذشت
این ویدیو شرح زندگانی منه! گروهش چند وقت دیگه تو بیشه زار اجرا دارن
.