من تقریبا تمام مشکلاتم رو با این دوست بی نظیرم حل کردم. دارم فکر می کنم مشکلات چی بود که من اصلا شب از استرس نمی تونستم بخوابم. اهان یکیش این بود که چرا تو چت آنلاین نیستم وچراوقتی هستم احوال نمی پرسم یا جواب نمی دم. خوب من گفتم باشه بیا من انلاین. اینجوری شد که همه چی بخیرگذشت.
یه مشکل دیگه بینمون این بود که چرا من کلا نیستم. اینجوری شد که من باهاش رفتم کافی شاپ یه روز دعوت کرد رفتم خونش یه بارم رفتیم کنسرت. گفتم اگه کار دیگه ای داشتی هم بگو. منم که هیچ دعوت نمی کنم. چون دنبال کار می گردم. گفت خوب برو یه شهردیگه دنبال کاربگرد بعدا هروقت اومدی بیا خونه من وایسا. دستش درد نکنه خیلی مهربونی کرد.
اینجوری شد که کلا همه مشکلات حل شدو الان دیگه کسی احساس ناراحتی نداره و کسی به کسی گیر نمی ده احساس ندامت و بازندگی نمی کنه و همه ازادن که زندگی خودشونو بکنن!
من دیروز رفتم تو طبیعت زیبای بیشه زار راهنوردی کردم. تنهایی. دوست ایرانی دیگه ندارم! یعنی یه دونه دختره هست که فعلا سفره. حالا هفته دیگه مسافرم. این هفته یه عالمه کاردارم وهنوزم شغل پیدا نکردم ولی باید زودتر برم گواهینامه بگیرم.
امروز یادم رفت پنی ها رو بیارم. ۹ تا پنی جمع کردم.