منطق می گه من باید شوهر پیدا کنم و همچنین می گه که شوهر من باید یه چیزی تو مایه همین دوستای چندین وچندسالم باشه. خداییش من نمی دونم سرکار می رم عالم و ادم منو حرث کردن. که مثلا بیا برو با فلانی. منم یه حلقه دستم کردم بی حرف و صحبت. بعد همه اپست شدند. فکر کردن من از اون دختراییم که مجلس عروسی بزرگ می گیرن و ارزو دارن و چه و چه. دیدن نه اینطوری نیست. بعدشم دست از غیبت ورداشتن دیگه گفتن بابا این تحصیلکرد است به ماها نمی خوره یا می خوره یا هرچی. فقطامیدوارم از سزکار اخراج نشم. خدایا من اخراج نشم. کلی خیلی خانوم خوبیه. جک هم اقای خوبیه. خیلی محترمند. من مطمئن نیستم که منشا عیبتهای سرکار کی بود ولی مدیریت حتما نبود هرچند که کل سیستم مدیریت همه چیو مونیتورکرد. تمام ایمیلهای من. و اخرش به نظر میاد طرف منو بیشترگرفتند. چمی دونم. خدایا شورزندگیم دراومده....
شگفتیها
مرجعی برای شگفتیهای جهان هستی
از ارواح و اجنه و خون آشام ها گرفته تا تازه های علم و شگفتیهای علم
همچون فیزیک کوانتوم
http://www.shegeftiha.com
منطق یه چی میگه تو یه کار دیگه میکنی :)))