-
reavling some facts and twisting and twisting...
شنبه 12 آذرماه سال 1390 05:21
وای خاک تو سرم. از نظر مالی قشنگ خوردم به پیسی. این یعنی بچه بشین این درس کوفتیتو تمومش کن. می دونی چقدر استرس اوره. مریم می گه خوبه ادم تحت فشار باشه. اره خوبه. به شرطی طرف من نباشم که فقط استرس بلده. امروز ظهر رفتم دانشگاه. یه ذره فیس بوک بازی کردم ناهار خوردم بایبل استادی جشن کریسمس دانشکده و بعدش سوپراستور. بعدش...
-
ابروریزی
شنبه 12 آذرماه سال 1390 00:46
شدم انگار ننه ویولت! چرا هیچکی مسخرم نمی کنه. خاک تو سرم black friday , cyber monday رو با good friday و easter monday کلن قاطی کردم. خدا همه رو لعنت کنه. تو روح این امریکاییها. اه. ابروم رفت. ولی حالا اقلا فهمیدم سیاه یعنی خوب اگر پایین دفتر دستکای حساب سالیانت یه نوار سیاه باشه یعنی خوب اگر پایینش یه نوار قرمز باشه...
-
peanut butter stack
پنجشنبه 10 آذرماه سال 1390 10:22
امروز در مجموع روز بدی نبود. فقط وحشتناک خوابم میومد. در حد مرگ. استادم می خواست ببیندتم. اخرش دیدم دارم می میرم. ساعت 4 رفتم گفتم اقا می خواستی بالاخره منو ببینی یا نه. خدا خدا می کردم کم طول بکشه. ساعت چهارو نیم رفتم با مهسا ولگردی. تا 6 توی gsa lounge نشسته بودیم. اونجا در حقیقت یه کلیسای بسیار بزرگ و زیباست که یه...
-
از بیشه زار به برفزار
چهارشنبه 9 آذرماه سال 1390 01:02
دختره هم افیسیم شوهرش از برفزار پست داک گرفته دارن میان اونجا. خودمو که باهاش مقایسه می کنم می بینم از زمین تا اسمون فرق داریم. اون با شوهرش اومده اینجا بی غم و غصه. خونه خریدن پی ار گرفتن بچه دار شدن. من اینجا مجردی زندگی کردم اصلا توی یک دنیای دیگه. وسط درسش هر وقت خواسته تعطیل کرده یا رفته ایران. البته بچه داریم...
-
روز تعطیل
یکشنبه 6 آذرماه سال 1390 09:22
من امروز نرفتم جیم. از ظهر تا شب با مازیار وپگاه بودم. الان دارم نامجو گوش می دم: "من از ان روز که در بند توام ازادم.... می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر... یار بیگانه نشو تا نبری از خویشم... غم اغیار نخور تا نکنی ناشادم..." برای جمعه سیاه دودست پیژاما ست خریدم فقط. با یه سری خریدای روزمره. شلوار پیژامم...
-
ساعت خوش
جمعه 4 آذرماه سال 1390 07:02
من امروز رفتم جیم کلاس low impact. قبلا نگفته بودم من در کلاس یک عنصر فاجع برانگیزم. چون هر کلاسیو یه دفعه فقط می رم. از وسطش می رم. بهم می ریزم. بعد جالبیش اینه که همه کانادایین و بسی خوش اخلاق. منم که قیافم تابلوه. میان بیچاره ها همه کار واسم می کنن. امروز ولی همه سن بالا هم بودند. گفتم ماشالا چه خوب اومدن اینجا...
-
ماریوی سمت شرقی
پنجشنبه 3 آذرماه سال 1390 09:19
امشب با یه عده از دوستا م رفتیم رستوران. یه رستوران ایتالیایی خوشگل با غذایی مزخرف. ولی از اونجایی که اینا گل بودن به من که خوش گذشت. فکر کن همه راس ساعت 8 دم در رستوران بودند. خیلی جالب بود. ما خودمون ده دقیقه دیرتر رسیدیم. گفتند به من که برنامه ریزیم خیلی خوب و عالیه. چون همه اومده بودند!! هیچی دیگه خوب بود در...
-
امان
چهارشنبه 2 آذرماه سال 1390 06:20
یه انرژی زیادی نیاز دارم که ازجام بلند شم. صبح می رم افیس باید یه مشت ایرانی نچسب ببینم می رم کافی همینطور میام فیس بوک یهو دیگه احساس می کنم تمام انرژیم از تو بدنم کشیده شده. به خودم می گم خوبه ملتو می شناسی. بعد می گم خوب که چی واقعا. یه مشت نفهم. کاش نمی شناختمشون. ادم بعضی وقتها فکر می کنه مربی مهدکودکه بیشترتا...
-
فرشته های بیشه
دوشنبه 30 آبانماه سال 1390 01:35
من الان دارم سالاد ماکارونی می خورم که اشتباهه. چون ناهار خورده بودم ولی سالادش خوشمزه است. رفتم امروز جیم که بدوم ترک به خاطر مسابقات شمشیر بازی بسته بود . یه ذره نگاه کردم. ببعد اومدم که لباس بپوشم وبرم یه فرشته دیدم. یعنی طبیعت از تمامی انچه که در پرتره های زیبای قدیسین هنرپیشه ها فرشته ها حتی عروسکها وجود داشت...
-
همه رنگهای زندگی از شرارت تلالو گرفته اند....
شنبه 28 آبانماه سال 1390 06:42
آدمیزاد وقتی می میره خودش به مرگ خودش راضیه. مرحوم جانی کش می فرماید: I felt the power Of death over life اینه زندگانی ما. از هیچ و پوچ. از حرص و طمع زیاد . از دوست داشتنهای بی حاصل که می برتمون به سمت زیاده خواهی و استهلاک. نه راه پیش داری نه راه پس. در یک نقطه از زندگی هست که از همه طرف محاصره شدی. اینجاست که می...
-
بن بست
پنجشنبه 26 آبانماه سال 1390 07:43
اینجا دوتا ایرانی که بهم می رسن اول خوش و بش می کنن. بعد یه مقدار از خودشون حرف می زنن. بعد سیستم میره رو غیبت یا شرح ما وقع یا جفتش. یعنی کلا همه ایرانیا امارهمدیگر رو دارند. واحمق ترینشونم اونایی هستن که بیشتر ازهمه امار تولید می کنن و فکر می کنن کسی نمی دونه وای. خدا یاد یه چیزی افتادم. یه مساله ناموسی اینجا اتفاق...
-
فاشیست گری وحسرت به بقیه
چهارشنبه 25 آبانماه سال 1390 09:09
فکرنکنم جیم امروز تاثیری داشته بوده باشه. رفتم یه ماسل اسکالپت دیگه. مربیش اینقدر بامزه بود. دست اخر دیدم سکسی هم هست. اینا به جای اینکه هی سینه داشته باشن خوش هیکلن بیشتر. پوست سفیدوسرخ. هیکل دختر ایرانیا بی فایده است. بی فایده. اصلا از اینکه کسی از من خوشش بیاد ناامیدم. ولی مهسا امروز گفت موهات چه قشنگ شده بستی....
-
حدوحدودنچسبیت
چهارشنبه 25 آبانماه سال 1390 00:36
من احساس می کنم یه باری از رو دوشم برداشته شده. قضیه این بود که یکی از بچه ها رفته خونه گرفته بود و چون با من دوست بود منو دعوت کرد برم خونش. خونش خیلی خوب و قشنگ بود. وای من یه هفته عذاب وجدان داشتم چه انتظاری می تونه ازمن داشته باشه. ولی خوشبختانه بعد فهمیدم نه انتظاری نداره. یا اینکه به هرحال من بهش گفتم اینجا...
-
بیشه زار دپرس است
سهشنبه 24 آبانماه سال 1390 08:29
خاک تو سرم. دیگه هیچکی منو دوست نداره. حالا دیگه تنها شدم. راحت. دیروز گوشیمو افیس جا گذاشتم. یکی از دوستام 7-8 بار زنگ زده بریم تیم هورتونز من ورنداشتم. صداشو تو خونه می شنیدم باورتون نمی شه انگار زنگ تلفن تو مغزم صدا می کرد. امروز یه TEXT زدم ببیخشید اینطوری بوده. فایده نداشت. رفتم رو دیوارش نوشتم "یه تیر خالی...
-
زمستون بیشه
یکشنبه 22 آبانماه سال 1390 04:13
وای من امروز رفتم تو برفا جیم! کلا بیست دقیقه رفتم کلاس استپ بعدش رفتم تو ترک پنج دقیقه دویدم. بازم سخت بود واسم انگار پام داشت کنده می شد ولی نسبت به اون دفعه راحتتر بود. فکر کن با اون پای دردناک داشتم میومدم خونه رو یخها لیز خوردم باسن مبارک سرویس شد. هاهاها. ولی از کنارورزشگاه که رد می شدم دیدم مسابقه فوتباله...
-
نصیحت نگیر
شنبه 21 آبانماه سال 1390 11:58
افتادم یا دوران دانشگاه. وقتی تهران بودم. یه دوست داشتم دختر خوبی بود ولی خیلی سنتی بود. می دونی من خیلی وقتها بهش فکر می کنم. باهاش دوست صمیمی بودم. هم کلاسیم بود. دختر گلی بود. ولی سنتی بود!!! یه روزی میاد ادم تو زندگیش باید تصمیم بگیره چیه؟ کیه شخصیتش از چی تشکیل شده با کیا بزرگ شده. مامانش چی می گه. خوب من اونموقع...
-
حل شده در خویشتن خویش
شنبه 21 آبانماه سال 1390 10:58
امروز داشتم نگاه می کردم ازدواج تو اسلام چقدر ساده و بی پیرایه است. اصلا انگار هیچی نیست. فقط توافق طرفین. نگاه کردم پس تمام دوست دخترو پسرها یه جورایی فرقی با ادمهای مزدوج ندارند. مگر اون یک جمله چقدر می تونه شرایط رو عوض کنه واقعا؟ اینطوری شد که نسبت به بچه هایی که با هم زندگی می کنند احساس بهتری پیدا کردم. من به...
-
کابوس یک ساعته
پنجشنبه 19 آبانماه سال 1390 07:05
یک ساعت اومدم بخوابم با گریه زاری از خواب بیدار شدم. خواب دیدم برفزار بهترین شهر دنیا شده. بالا سر ساختمونا هتلو برج گردون و استخره. هر ساختمون کلی لانج داره. بعد همه دوستام و خونوادم اومدن اونجا زندگی می کنن. من دارم با گریه میام بیشه زارپیش استادم. اینا همش از گور زندگی روزمره و آپدیت عکسهای محمودو از دست دادن...
-
ورزش سخت است سخت
سهشنبه 17 آبانماه سال 1390 21:53
یه باشگاه ورزشی هست نزدیک خونمه. یعنی تو حاشیه خیابونه دانشگاه. یکربع پیاده روی داره. دیشب رفتم. واااای خیلی خوب بود. من واسه خودم تاپ شلوارک پوشیده بود راحت. عین نایت کلاب بزرگسالان همه کانادایی بودن. ولی همه اکثرا میانسال. کلاس ماسل اسکالپ رفتم البته نیم ساعت وایستادم. پربود به نسبت. بعدش رفتم پایین که تو ترک بدوم....
-
زندگانی
سهشنبه 17 آبانماه سال 1390 01:01
دیشب عین بچه آدم رفتم تو رختخواب خوابیدم. اقا ما دم سحر یه دل پیچه ای گرفتیم انگار قراره بزام. اینقدر از دل پیچه بدم میاد که حد نداره. می شینی تو رختخواب گیجی بچه هم می خواد به زور تو رو از وسط دوتا کنه بیادش بیرون. بعد یکساعت همه چی تموم میشه. فکر کنم جن گیر باید بیارم چه زندگانی پوچی
-
توهم
یکشنبه 15 آبانماه سال 1390 08:02
من یه مدتیه دارم فکر می کنم که چه جوری افکارمو کنترل کنم. احساس می کنم زندگیم بر مبنای توهماتم پیش می ره. خیلی ها اینطورین. ولی من نمی خوام. توهم از واقعیاتی میان که هرروز می بینیم. واقعیات یک تصویردارند یک معنا. تصویررودرست می گیریم معنا رو اشتباه. کلا فکر کردن کار خوبی نیست. فکر کردن راجع به کنش ها و واکنش ها و...
-
اندر فواید رودربایستی و غیره
شنبه 14 آبانماه سال 1390 19:01
من دیروز بایبل نرفتم و طبیعتا گزارشی هم ندارم که بدم. یکی از دوستام از دوشنبه تا دیروز مهمون من بود. خدا خیرش بده یک کیلو بیشتر کم کردم. چون جلو این از پرخوری و هله هوله خوری دست ورداشتم. الانم کله سحر نشستم اینجا خونمم مرتبه کار خاصی ندارم بکنم. این بود فواید زندگانی مشترک
-
دوستهای دودرکن من
سهشنبه 10 آبانماه سال 1390 04:21
دیروز کلا عزا گرفته بودم که اینقدر بد دودر شدم. قیافه عزاگرفته منو مجسم کنین. رضا خوب اداشو در میاورد. لب و لوچه آویزووون. بعد شبی زنگ زدن گفتن بیا پایین. رفتم دیدم بیچاره ها خسته و داغونن. اون یکی دوستمم امروز ایمیل زد معذرت خواهی و منت کشی کرد. چمدونم والا. من که ناراحت نبودم. بیشتر احساس تقصیر می کردم دیروز که باعث...
-
مدل دعوت و ادمهای سوپرضایع
دوشنبه 9 آبانماه سال 1390 00:53
بچه هایی که امروز باهاشون قرار گذاشته بودم بیان خونم تلفنهامو جواب نمی دن. فکر کنم من خیلی رو هوا دعوت کردم. وای خیلی احساس بدی دارم. احساس خیلی بد.
-
ماورای ما
یکشنبه 8 آبانماه سال 1390 06:11
برای من که هیچوقت مرگ نزدیکانم رو ندیده بودم رفتن افشین یه مدلسازی تکون دهنده از مرگ بود یادمه خیلی گریه کردم بعد همینطوری اتفاق افتاد تا فوت عموجانم. من یک مدتی تماما در وضعیت مرگ بودم. امروز یه آهنگ فرستاده می گه بیا آهنگ خوب گوش کن. منم یه ذره گوش کردم دیدم داره کش میاد با موسیقی خودم قاطی شداصلا دیگه قطعش کردم...
-
زندگی در بیشه زارادامه پیدا می کند..
یکشنبه 8 آبانماه سال 1390 01:31
وای خونم مرتب نمی شه. اینقدر من وسیله و ات اشغال دارم تا 6 سال دیگه هم اینا نظم نمی گیرند. تازه همشم وسط کار سرم به یه چیز دیگه گرم میشه. مثلا یه کاتالوگی وسیله ای چیزی که چند وقت گم بود پیدا می شه. یا اینکه کلا تصمیم می گیرم تغییر دکور بدم و قابامو عوض کنم. بعد کلی آشغال ازتوش درمیاد یا تمیزکردن آشپزخونه (تستر واسه...
-
روز شکرگزاری
دوشنبه 18 مهرماه سال 1390 07:43
من دوباره جمعه ها با شیرلی مطالعه انجیل می رم. باورتون می شه که ایرانیهایی که بهش قول داده بودن بیان هرگز جواب ایمیلش رو هم ندادند. الان طوری شده که من اصلا به ایرانیها نمی گم که بیان اصلا کاری به کارشون ندارم. مگر اینکه بدونم ادمهای خوش نیتی هستند. ادمهای خوش نیت بهترین ادمهای دنیان. به مذهبم ربطی نداره. بی مذهبم...
-
اتفاقیه که میفته!!!!
دوشنبه 18 مهرماه سال 1390 07:27
وای خاک تو سرم. من افشین رو تا حالا سه بار خونم دعوت کردم دوبارش کنسل شده بار سومش فرداست. فردا هم ما دعوت شدیم جایی. وای. واقعیتش جواب دعوتمو نداده بود من فکر کردم رفته شمال ساسکاچوان برای تعطیلات. حالا الان که انلاین شده فهمیدم انگارنرفته. حالا چیکارکنم؟ از طرفی من می خواستم بهش بگم برای مهمونی فردا اونم با ما بیاد...
-
زندگی من زندگی خوب من!
جمعه 15 مهرماه سال 1390 08:45
من عاشق اینم بشینم پای اینترنت الکی از این وب سایت به اون وب سایت لباس ببینم. خیلی مسخره است. اونوقت در همین اثناها یه دختر پسره که اینجا رو اعصابن عکساشونو می ذارن فیس بوک. انصافا اینا خدمت بزرگی در معرفی حیات وحش و طبیعت شمال بیشه زار انجام دادن. منظرهای سرخ سرخ تشکیل شده از ابرو باد و دریاچه. زیبایی غروب افتاب. گله...
-
واقعیات ترسناکتر از رویا
پنجشنبه 14 مهرماه سال 1390 05:46
از صبح اینقدر به این ویدیوی شکستن صندلی خندیدم دیگه احساس می کردم نفسم بالا نمیاد. ساعت شیش و نیم بود رفتم حموم معدم می سوخت بدجور. یادم افتاد نهار نخوردم. واقعیات میادجلوی چشمام. الان صدای بوق امبولانس با واقعیات قاطی شدن همه چی میاد جلوی چشام. خدای گناهان ما رو ببخش و بیامرز. آمن